قسمت 1، قسمت 2 ، قسمت 3

. خود پسره به زبان اومد: من پسر فلان پادشاه هستم، ما هفت برادریم و برای هر کدام هم قصر مخصوصی پدرمان ساخته. خیال داشت برای من عروسی بگیره که گرفتار این دیو شدم. دخترا پرسیدند: چطور؟ چرا؟

گفت: یه شب من تو قصر خوابیده بودم، قصر من هفت در داشت و دم هر دری یه قراول با شمشیر کشیده ایستاده بود، اتفاقا قراول هفتم خوابش گرفت، شمشیرش رو گذاشت زیر سرش و خوابید. تا خوابش برد، دیوه اومد تو، و منو گرفت و روی شاخش گذاشت و آورد اینجا. نرسیده تازیانه را کشید به جون من، حالا نزن کی بزن. گفتم: چرا می زنی؟ گفت: برای اینکه در طالع من نوشته که کشتن من به دست توست و من باید تو رو نگه دارم و آن روز عوض اینکه تو مرا بکشی من تو رو بکشم. بعد هم، مرا طلسم کرد و با این زنجیر بست و به صورت سگ درآورد.

ادامه مطلب

لحظاتی با موسیقی بامزه "Sabre Dance"

نمکی هفت درو بستی؟ (نوستالژی های کودکی) قسمت 4 و پایانی

نمکی هفت درو بستی ؟ (نوستالژی های کودکی) قسمت 3

قسمت ,تو ,هفت ,قصر ,رو ,یه ,من تو ,تو رو ,برای اینکه ,اینکه در ,در طالع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

خرید ظروف مسی سوالات ضمن خدمت شیوه های موثر تشویق و تنبیه در تعلیم و تربیت لوکس استور A girl from The Middle East aryatehran مناسبتها کریپتوفیل پسری از نسل آدم زندگی ائمه فروش آینه کنسول پلی یورتانی